صبر و پايداري حضرت زينب (س) » حضرت زينب سلام الله عليها - مدرسه علميه حضرت زينب (س) zeynaby.com - يا زينب كبري

 صفحه اصلي   ارسال مطلب   عضويت در سايت   آمار سايت   تماس با ما


 



مسابقه  بزرگ  عقیله 5

پیوندها








 

پایان نامه ها

اجتماعی

  اخلاقی

کلامی

تاریخ و سیره 

علوم قرآنی

تربیتی

فقهی

سیاسی

آخرين مطالب سايت
  • اهداف تربیت از د ...
  • برگزاری مراسم شب ...
  • شب قدر
  • برگزاری محفل انس ...


  • 
     [ مقاله ها صبر و پايداري حضرت زينب (س)
    مقدمه :
    صبر و پايداري حضرت زينب (س) در تاريخ ، بي نظير است و هرگز تاريخ ، مصائبي به عظمت مصائب زينب به خود نديده است ، لذا چنين کسي مي تواند الگوي صبر براي ديگر افراد بشر باشد .
    صبر يعني شکيبايي ، بردباري ، خويشتن داري در سختي و تنگي . پايداري يعني ثابت ، دائم ، باقي ، استوار و قوي . صبر يعني شجاعت ، استقامت ، لذا به معني تسليم شدن در برابر ظلم و ستم نيست . صبر يعني شکيبايي و خودداري نفس بر آنچه که عقل و شرع حکم مي کند و آن را مي طلبد . صبر جميل يعني بردباري و شکيبايي زياد و طولاني بر مصائب .
    صبر سه نوع است : صبر بر مصيت ، صبر بر طاعت ، صبر بر معصيت . صابر کسي است که در مقابل مصائب جزع و فزع نکرده و به خدا اعتراض ننمايد . صبر زينب ، صبر جميل است . زينب (س) بلا را زيبا مي بيند . چون بلا را بلا نمي بيند بلکه تحفه اي از سوي دوست مي داند ؛ لذا راضي است به رضاي خدا . او عظمت خدا را درک کرده است و براي همين ، مصيبتها در نظرش کوچک است .
    يـکـي درد و يکـي درمـان پـسندد يکي وصل و يکي هجران پسندد
    من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنـچـه را جـانان پـسنـدد
    صبر درجه مصيبت را کم مي کند و قلب و اراده را قوي مي کند ، زيرا که صبر عصاره و ثمره عرفان و تفکر در عظمت خالق ، باور و نگرش صحيح است .
    اهميت و ضرورت وجود صبر و پايداري از آنجا معلوم مي شود که قرآن 93 آيه خود را ، اختصاص به اين واژه داده و مؤمنان را دعوت به صبر و پايداري مي کند ، صبر زينبي به ما مي گويد که در حقيقت پشتوانة همه برنامه هاي سازندة فردي و اجتماعي همان شکيبايي و استقامت است و اگر نباشد ، هيچکدام از آنها به سامان نمي رسد ، چرا که در مسير هرکار مثبت مشکلات و عواملي است که جز با نيروي صبر نمي توان بر آنها پيروز شد .
    هدف از بررسي موضوع صبر و پايداري زينب (س) ، به کار گيري الگوي صبر و نگرش زينبي براي رفع بسياري از مشکلات و اختلالات رواني جامعه امروز است . کساني دچار اختلالات روحي و رواني هستند که صبر ندارند و مضطرب ، ناآرام و سست اراده هستند ، چون نگرش صحيحي نداشته ، لذا به جاي اين که به مبارزه با مشکلات بروند . فشار مصائب و مشکلات زندگي خود را بر دوش مي کشند و تسليم مي شوند .
    مصائب و مشکلات از همان زمان خلقت آدمي ، همواره با انسان همراه بوده ، همچنانکه خداوند در آيه 4 سوره بلد مي فرمايد : « لقد خلقنا الانسان في کبد ؛ همانا انسان را در رنج و سختي آفريديم و بعد در آيه 17 همين سوره ، به راه مقابله با رنج و سختي اشاره کرده و مي فرمايد : « و تواصوْا بالصَّبر».
    با بررسي در مقالات و پايان نامه هاي تحقيقي ، مشخص گرديد که محققاني چون صادقي ،حسين علائي در اين زمينه تحقيق و تفحّص نمودند ، وليکن به علل اصلي صبر و پايداري حضرت زينب به طور واضح نپرداختند ، لذا بر آن شديم تا به بررسي موضوع صبر و پايداري حضرت زينب (س) و علل آن بپردازيم .






















    معني و مفهوم صبر :
    لازم است در ابتدا به معني و مفهوم صبر و پايداري بپردازيم تا در گذر به زندگي زينب (س) ، راحتتر بتوانيم صبر زينبي را بفهميم . صبر يعني شکيبايي ، بردباري، حبس ، امساک خويشتن داري در سختي و تنگي. صبَّرَهُ ، اَصبَرهُ : به شکيبايي واداشت. الصبر الجميل : بردباري و شکيبايي زياد و طولاني. الصبر: شکيبايي و خودداري نفس بر آنچه را که عقل و شرع حکم ميکند و آن را مي طلبد يا آنچه را که عقل و شرع ،خود داري نفس از آن را اقتضاء مي کند ، پس صبر و شکيبايي، لفظ عامي است و چه بسا بر حسب اختلاف مورد ، اسامي مختلفي داشته باشد :
    1- اگر صبر و شکيبايي نفس براي مصيبتي باشد واژه صبر به کار مي رود نه چيز ديگر و ضدّش جزع و بي تابي است.
    2- اگر صبر در جنگ و محاربه باشد ، شجاعت و پايداري ناميده مي شود که ضدّش ترس و جبن است. و منظور از پايداري يعني ثابت ، دائم ، باقي ، استوار ، قائم ، قوي ، پا برجا.
    3- هر گاه صبر در کاري ملال آور و دلتنگ کننده باشد ظرفيت داشتن و دلدار بودن ناميده مي شود که ضدّش کم ظرفيتي و ضجرو دلتنگي است .
    4- و زماني که صبر در خود داري از کلام و سخن گفتن باشد کتمان ناميده مي شود و ضدش فاش کردن سخن و نا آرامي است . روزه هم صبر ناميده مي شود براي اينکه روزه ، نوعي خويشتن داري و خودداري است. و اگر در پيش آمد باشد آن را سعه صدر، اگر در امساک نفس از فضول مال باشد عفّت وقناعت گويند.
    خداي تعالي ، تمام معاني فوق را صبر ناميده است و در آيات قرآن به آن اشاره نموده است .
    صبر يعني جزع و فزع نکردن در مقابل مصائبي که پيش مي آيد ، يعني ثبات .واما صبور کسي است که بر شکيبايي ، قادر وتوانا است . صبور يعني صابر ، بردبار ، شکيبا ، آرام ، حليم ،با گذشت ، مدارا کن ، انسان با حلمي که گناه کاران را مؤاخذه نکند. صبّار مبالغه است به معني شديد . وقتي گفته مي شود که نوعي سختي و مجاهدت در کار باشد. اصطبار ، خويشتن را وادار کردن به صبر است ، مصابره :يعني غلبه درصبر.
    گاه صبر به معناي انتظار به کار مي رود ، همچنانکه در آيه 4 سوره قلم آمده : « فاصبر لِحکمِ ربِّک ...» براي حکم خداي خود صبر کن ... يعني منتظر حکم خداي به سود خود ، عليه کافرين باش .
    صبربه معناي مالکيت نفس و قدرت خويشتن داري است . و حضرت علي ( ع ) آن را به شجاعت تعبير نموده و فرموده است : « الصبرُ شجاعةٌ».
    صبر به معناي استقامت است که در مقابل ضعف و تسليم قرار دارد.
    صبر به معني تحمّل ستم ستمکاران و ظلم و بيدادگري ، تن دادن به ذلّت و سکوت در مقابل متجاوزين نيست . همچنانکه دشمنان دين و مخالفان تعاليم قرآن سعي نمودند با سوء استفاده از کلمه صبر، چنين تفسير تحريف شده اي را به جوانان القا نمايند تا آنان را از گرايش به آيين الهي باز دارند ، مي گفتند ديني که مردم را ذليل و تو سري خور ، بار بياورد ، قابل پيروي نيست و بايد هرچه زودتر آن را ترک گفت و هدفشان در اين عمل خائنانه گمراه ساختن مسلمانان و منحرف نمودن نسل جوان با ايمان است . در آيه 39 سوره شوري آمده : « والذين إذا اصابَهُم البَغي وَ هُم ينتَصِرون» مردمان با ايمان کساني هستند که وقتي مورد اصابت ستم واقع مي شوند ، دفاع مي کنند و براي کوتاه کردن دست ظالم ياري مي طلبند .

    انواع صبر از زبان حضرت علي ( ع) :
    صبر بر مصيبت 2. صبر بر طاعت 3. صبر بر معصيت که از دو مورد اول درجه اش برتر و بالاتر است .
    - صبر در بليات ،- منشأ رضا به قضا الهي و کسب مقام رضا است .
    - صبر بر طلاعات ،- منشأ انس به حق وکسب مقام حب الهي است .
    - صبر در معاصي ،- منشاء تقواي نفس و کسب مقام ورع است .
    - مثال صبر بر مصيبت : فردي فرزند جوانش بر اثر تصادف با ماشين کشته مي شود که اگر فرد با ايماني باشد براي خدا صبر مي کند وبي تابي و جزع نمي کند
    - مثال صبر بر طاعت : فرد به خاطر اطاعت از دستورات خدا مثلاً سختي روزه را تحمل مي کند
    - مثال صبر بر معصييت : فرد در مقابل ربا يا رشوه قرار مي گيرد صبر مي کند . و مرتکب گناه نمي شود .
    با توجه به تعاريف صبر و انواع آن ، چهار چوب معناي صبر مشخص گرديد ، هم اکنون به بررسي صبر و پايداري خانم حضرت زينب ( س) و علل آن مي پردازيم .
    از آنجا که اين مقاله را ، گنجايش ان نيست که به تمام موارد و جزيات صبر و پايداري حضرت زينب بپردازد ، لذا سعي شده که فقط به موارد بارز آن اشاره شود .

    صبر و پايداري حضرت زينب (س):
    براستي کيست که مانند زينب از آغاز طفوليت تا پايان حياتش در دامان مصائب زندگي کرده باشد ؟ او يکي پس از ديگري از آماج شدائد و مصائب سيراب گشت تا جايي که او را امّ مصائب يعني مادر مصيبتها ناميدند ! گويي هر مصيبت سنگيني را زينب در مسير زندگي خود بايد به دوش کشد و سنگ صبور ديگران گردد. آغاز مصيبت زينب در مدينه بود و اوج مصائبش در کربلا .

    مصائب زينب در مدينه :
    زينب ، دختري پنج ساله بود که پيامبر اکرم از دنيا رفت او در سني بود که فقدان جدّ بزرگوارش را درک مي کرد ، او به چشم خود ديد که پيکر مطهر رسول خدا را از خانه برده و به خاک سپردند. چند ماهي نگذشته بود که به سوگ مادرش خانم فاطمه زهرا (س) نشست ، او به چشم خود ديد که مادرش چگونه با ضربات مغيره و قُنفُذ ، نقش زمين گشت و با بدني مجروح در بستر بيماري قرار گرفت .
    زينب ، حدودا ، سي و پنج سال داشت که نوبت داغ پدر فرا رسيد . علي (ع) بر اثر ضربتي که از شمشير زهرآلود ابن ملجم خورده بود ، از پاي در امد و او را بر روي دوش به خانه آوردند ، زينب با ديدن پدر ، خود را به روي او انداخت و زخم او را با اشک چشم شستشو داد .
    بعد از شهادت پدر ، نوبت به برادرش امام حسن (ع) رسيد ، او بانويي چهل و پنج ساله بود که ديد چگونه آن نامردان به امام خود خيانت کردند ، خيمه او را تاراج نمودند و جانماز از زير پايش کشيدند . يکي رداي وي را برد و ديگري جراحتي به پاي او رسانيد ، ناچار شد کار را به معاويه واگذار کند . زينب در هنگام مجروحيت برادر ، پرستاري وي را به عهده گرفت تا بهبود يافت . او گمان مي کرد که چون برادرش کار را به معاويه واگذاشته است ، جانش محفوظ خواهد ماند ، ولي با توطئه و نيرنگ معاويه و سمّ جعده ، امام را در حالي که آن روز ، روزه گرفته بود ، به هنگام افطار مسموم کردند و به شهادت رساندند .اما اين انتهاي مصيبت نبود بلکه زينب (س) شاهد توطئه ننگين ديگري بود که با تحريک عايشه و مروان بدن مطهر برادرش آماج تيرهاي کينه توزانه قرار گرفت به گونه اي که هفتاد تير تابوت را به بدن دوخته بود .


    مصائب زينب در کربلا :
    تاسوعا و عاشوراي سال 50 هجري زينب در کربلا ، شاهد تمام وقايع بود .
    - او به چشم خود مي ديد که کودکان چگونه از تشنگي ، او را صدا مي زنند .
    - او به چشم خود شاهد شهادت فرزندانش محمد و عون بود ، روز عاشورا ، زينب ، لباس نو ، بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار پاک نمود و سرمه به چشمانشان کشيد و شمشير به دستشان داد و آنها را آماده شهادت ساخت .
    - در مصيبت حضرت عباس (ع) ، دست بر قلب پريشان خود نهاد و فرياد زد « وا اخَاهّ ، واعباساهُ ، واضَيعَتَنا بَعدَکَ » آه برادرم ، آه عباسم ، آه از کمي ياوران و فقدان برادرم .
    - مصيبت تمام ياران امام که يکي يکي به شهادت رسيدند و غمي بر غمهاي زينب افزودند .
    - مصيبت علي اکبر ، آنجا که زينب کنار پيکر علي اکبر آمد ، آن را بغل گرفت و با شور و هيجاني عجيب و قلب پردرد و با جان و دل ،صدا مي زد علي جان ،گويند هنگامي که همه ياران امام حسين به شهادت رسيدند ،نواي غريبانه امام بلند شد : « هَل مِن ذابٍّ عَن حَرَمِ رَسول الله.... هَل مِن مغيث يرجُوا الله بِاِغاثَتِنا ؛ آيا حمايت کنندهاي هست تا از حرم رسول خدا حمايت کند؟ آيا فرياد رسي هست که براي اميد ثواب ما را ياري کند؟» وقتي اين نوا به گوش بانوان رسيد صداي گريه و شيون آنها بلند شد و زينب به چشم خود ،همه وقايع را ديد .
    - امام براي وداع با علي اصغر آمد ،آنجا که خواست او را ببوسد حرمله بن کاهل به سوي گلوي نازک او تيري رها کرد ،تير به گلوي نوزاد شش ماهه صابت نمود و در آغوش پدر مذبوح شد ؛ زينب ديد که امام دستش را زير گلوي علي اصغر گرفت و دستش پر از خون شد و آن خون را به طرف آسمان پاشيد و گفت:«هونٌ عَلَي ما نََزَل بي ،اِنَّهُ بِعَينِ الله » چون خدا مي بينيد ، آنچه از اين مصيبت بر من وارد شده آسان است.
    - امام حسين براي وداع به خيمه آمد و با امام سجاد و خواهرش زينب و ديگران ديدار کرد و آنان را به خدا سپرد و خدا حافظي کرد . همين که اما چند قدم به سوي ميدان حرکت کرد، صداي پر سوز را شنيد که مي گويد : «مَهلا يا اَخي، توقّف حَتّي اَتََزوَّدَ مِنک و اُوَدِّعُکَ ِوداعَ مُفاِرقٍ لا تُلاقي بَعدَهُ» برادرم آهسته برو، توقف کن تا تو را سير ببينم وبا تو وداع کنم، زينب دست و پاي امام حسين را در اين هنگام بوسيد و بسيار جانسوز گريست.
    - در آخرين لحظات بود که از هر طرف به حسين (ع) حمله کردند، باران تير و ضربات شمشير بود، حسين (ع) تنها و غريب و دشمن کثير بود، نيزه اي که بر شانه حسين خورد او را به صورت به زمين انداخت ، زينب (س) ناظر اين صحنه بود.
    - وقتي پيکر نيمه جان امام حسين (ع) را محاصره کردند،عبدالله بن الحسين که هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، به سرعت از ميان خيمه ها ، بيرون آمد و خود را به کنار عموي بزر گوارش رساند، در اين هنگام ،بحربن کعب به قولي حرمله،با شمشير به حسين حمله کرد، عبدالله ،دستش را جلو آورد تا از عموي خود محافظت کند، دست او به ضربت شمشير به پوست آويزان شد، نا گاه عبدالله فرياد زد: « يا أمّاه! مادر ! » امام حسين يادگار برادر را به سينه چسبانيد .حرمله ، تيري به سوي عبدالله رها کرد و او را در دامن عمويش شهيد گردانيد. و زينب تمامي اين وقايع دلخراش را نظاره گر بود و داغي بر سيل داغهايش افزوده مي شد.
    - حسين را کشتند و سرش را از تن جدا کردند. آثار اين مصيبت، زمين و آسمان را متغير ساخت، فرزندان و خواهران حسين از خيمه ها به قتلگاه دويدند و خود را ، بر روي بدن امام افکندند. زينب با گفتن وا محمداه، وا جداه، وا علياه،واحسناه،آن چنان ندبه و نوحه مي خواند که سپاه عمر سعد به حال او گريه مي کردند.
    - حضرت زينب چون در برابر بدن برادرش حسين (ع) ايستاد دست هاي خود از زير جسد قطعه قطعه و بي سر انداخت و آن را روي دست بلند کرد و گفت:« اللّهُمَّ تَقَبَّل مِنّا هذا القليل مِن القُربان» بار خدايا اين اندک قرباني و گشته شده در راه خودت را از ما آل محمد(ص) ، قبول نموده و بپذير.
    - بعد از شهادت امام حسين (ع) به فرمان عمر بن سعد ، ده نفر سوار مامور شدند بر پيکر مطهر امام حسين (ع) بتازندآنها اين کار کردند و استخوانهاي سينه حضرت را کوبيدند جگر زينب از نظاره چنين صحنه اي خون شد.
    - سپاه دشمن با گفتن تکبير به خيمه ها حمله کردن و آنها را به آتش کشيدند.
    - امام سجاد (ع) که در حال بيماري و ناتواني بود در ميان خيمه هاي سوزان بود که حضرت زينب او را نجات داد،و خطاب به ساير زنان و کودکان فرمود:« از شّر اين سپاهيان به ميان بيابان فرار کنيد»
    - يغما گري سپاهيان کوفه به قدري زشت و حريصانه و بي رحمانه بود که زيور آلات زنان و دخترها را
    مي گرفتند و چادر و روسري را از سرشان مي کشيدند ! گوشواره ها را از گوش با بي رحمي مي کشيدند و فرار مي کردند .
    ـ سرهاي مبارک شهدا را يکي يکي بريده ، بر سر نيزه مي زنند ولي زينب باز صبر مي کرد .
    ـ روز يازدهم بود که عمر سعد دستور داد به کشته هاي سپاهش نماز ميت بخوانند و دفن کنند ، ولي اجساد پاک شهدا ، همچنان روي زمين باقي مانده بود و اين امر دل امام سجاد و بچه هاي اباعبدالله الحسين را بيش از همه مصيبتها غمگين مي ساخت و حضرت زينب آنها را دلداري مي داد .
    ـ فرمان کوچ از طرف ابن سعد صادر شد ، زينب شروع به گريه کرد و نگاهي به قتلگاه و کنار نهر علقمه افکند و گفت : « برادرانم ! شما کجاييد؟ چرا عزيزانتان و فرزندانتان را سوار نمي کنيد ؟» سپس خودش آنان را سوار کرد . امام سجاد (ع) با بي قراري در حاليکه پاهايش را نيز بسته بودند عازم کوفه شد و زينب با اينکه خود اسير بود ، و مورد بي حرمتي واقع مي شد ولي با تمام توان به ياري همه شتافت ، براي يتيمان مادري مي کرد و بچه هاي از مرکب افتاده را سوار مي نمود . در برابر تازيانه هاي ناجوانمردان ، خود را سپر مي کرد ، و در نگهداري اسيران بذل جان مي نمود .

    ـ مصائب زينب از کربلا تا کوفه :
    بعد از ظهر روز يازدهم محرم ، زينب به همراه ساير اهل بيت در لباس اسيري ، از کربلا به سوي کوفه حرکت کرد و با بدن حسين (ع) و ساير شهدا خداحافظي کرد ،دوازده فرسنگ راه بين کربلا و کوفه را پيمود . او وارد کوفه شد ، از آنجا که عبيد الله ابن زياد از وضع کوفه با خبر بود ، و به خوبي مي دانست که در آن شهر، شيعيان علي (ع) جاي دارند و از امام حسين (ع) دعوت به عمل آورده بودند ، بنابراين ممکن است ورود اسيران ، مشکلي براي حکومت وقت فراهم سازد ، لذا ده هزار نفر ، نيروي نظامي را بسيج کرده بود تا اوضاع را زير نظر بگيرند ، و حمل سلاح را ميان مردم ممنوع کنند و چننين وانمود کنند که اسيران روم و ديلم را مي آورند و اهل بيت پيامبر (ص) را با نام خارجي وارد شهر کنند . مردم کوفه نخست با شادماني به استقبال اسيران آمده بودند ، اما هنگامي که سرهاي بريده امام حسين (ع) و ساير شهدا را که در برابر اسيران ، بالاي نيزه مشاهده کردند و به تدريج فهميدند که اينان خارجي نيستند بلکه اسيران آل محمدند ! پس شروع به گريه کردند ، پس از آنکه اسيران را در خيابانها و بازار کوفه گرداندند آن گاه در مجلس ابن زياد حاضر شدند و صحنه نامناسبي را مشاهده نمودند ، زيرا سر بريده امام حسين (ع) مقابل عبيدالله قرار گرفته بود و با تازيانه ، بر لب و دندان امام مي زد . ابن زياد روي به جانب زينب نمود و گفت : « خداي را ستايش مي کنم که شما را رسوا ساخت و همگي مردان شورشگر و نافرمانتان را که در انديشه مخالفت با اميرمومنان ، يزيد بودند ، کشت ! و دروغتان را نمايان ساخت ! » زينب فرمود :« خداي را سپاس که ما را به پيامبر خود ، محمد (ص) گرامي داشت ، و ما را از پليديها ، پاک گردانيد . فاسق است که رسوا مي شود و نابکار است که دروغ مي گويد و بدان که او ، ما نيستيم ، بلکه ديگري است .»
    ابن زياد گفت :« کَيفَ رَأَيتَ فِعلَ اللهِ بِاَخيکَ » « کار خدا را با برادرت و اهل بيت خود چگونه ديدي ؟» زينب فرمود : « ما رَاَيتُ اِلاّ جميلا ؛ من چيزي جز نيکي و زيبايي و شايستگي از جانب خداوند نديدم ! اينان گروهي بودند که خداوند شهادت را برايشان مقدّر کرده بود و به سوي جايگاه ابدي خويش شتافته و در آن آرميدند و خداوند روز قيامت ميان تو و آنان داوري خواهد کرد و از تو خونخواهي مي کند و در آن روز خواهي ديد که پيروز چه کسي است ؟»
    زينب با اشاره به مرجانه ، به ناپاکي ريشه ابن زياد اشاره کرد و او را مفتضح و عصباني ساخت او هم تصميم گرفت زينب را بکشد ولي « عمروبن حريت » او را سر زنش کرد . آري آن حضرت با اينکه در لباس اسارت بود و داغ عزيزان دلش را به آتش کشيده بود ، کوچکترين اعتنايي به ابن زياد نکرد و به سؤال او جواب نگفت و در برابر سخنان ناصحيح او ايستاد و مفتضحش ساخت ، ابن زياد با شنيدن سخنان زينب در اين مجلس و در جاهاي ديگر به کلي خودش را باخت و متوجه شکست خود شد . مردم پس از افشاگري هاي زينب و کاروان کربلا ، از اين همه ظلم به خشم آمدند و به جنب و جوش افتادند و نطفه بسياري از انقلاب ها و قيامها به خونخواهي امام حسين (ع) از جمله قيام توابين و قيام مختار و... از همانجا شکل گرفت.

    ـ مصائب زينب از کوفه تا شام :
    عبيد الله بن زياد ، نامه اي به يزيد نوشت و وقايع کربلا و شهادت امام حسين (ع) را گزارش نموده ، کسب تکليف کرد و يزيد نيز در جواب نوشت :« همه اسيران و اموال آنان را همراه با سرهاي شهدا به شام بفرستد » اهل بيت که در زندان کوفه به سر مي بردند ، پس از دريافت نامه يزيد با وضع دلخراشي آماده حرکت به سوي شام شدند ، در راه شام ، شهرهاي مختلفي قرار گرفته بود ، به هر يک نامه اي نوشتند که به استقبال اسيران بشتابند ، و با ساز و آواز و رقص و پايکوبي شادي نمايند تا بدين طريق بر تحقير و تأثرات خاندان رسول خدا بيفزايند ، ولي غالبا نتيجه معکوس مي گرفتند ! چون کاروان به شهر سيبور رسيد ، اهالي آن شهر از جريان با خبر گشتند ، جوانان فداکار آنان با تمام شجاعت با سپاه يزيد پيکار نمودند و عدّه اي از انان را کشتند .
    در شهر «حمص» و بعضي از شهرهاي ديگر نيز قضيه همين طور بود ، اما در شهر بعلبک از يزيد و سپاه او استقبال کردند ، و عليه اهل بيت شعار دادند و شادي کنان به دف زدن و رقص و پايکوبي پرداختند ، اسيران در دروازه شام قرار گرفتند ، يزيد دستور داد شام را زينت دهند و خوانندگان و رقاصه ها را براي استقبال از آنان مهيا سازند . زينب (س) شمر را نزد خود فرا خواند و به او فرمود : « اي شمر ! از تو در خواستي دارم ، ما را از دروازه اي وارد دمشق کن که تماشاگران کمتري داشته باشد تا به صورت زنان و دختران آل پيامبر کمتر نگاه کنند و به سپاهيان خود دستور ده تا سرهاي سرفراز حسين و جوانان آزادي خواه او را از ميان کجاوه هاي مابيرون برند و از ما دورتر دارند .» ولي آن مرد بي وجدان و پست فطرت برخلاف خواسته زينب عمل کرد و دستور داد تا سرهاي شهيدان را بر فراز نيزه ها بزنند ودر ميان کجاوه ها حرکت کنند . و اهل بيت را از دروازه اي وارد کرد که جمعيت زيادي به استقبال آمده بودند . آري مردم شام با مردم کوفه فرق بسيار داشتند ، مردم کوفه از ديدن وضع رقت بار خاندان حسين گريه گردند ، در حالي که در شام ، زنان و مردان شادي کنان به ني ها و چوب ها ، آتش مي زدند و به سر وصورت اسيران مي افکندند و با سنگ ها ، آنان را هدف قرار مي دادند و از اينکه حسين و يارانش شهيد ، و يزيد پيروز شده بود! سپاسگذاري مي کردند ! يزيد بعد از گرداندن اسيران در بازار و کوچه هاي شام ، مجلسي اشرافي و سلطنتي در کاخ تشکيل داد که در اين مجلس علاوه بر سردمداران کفر داخلي ، سفراي خارجي نيز حضور داشتند ، يزيد از ديدن اهل بيت امام حسين آن هم در حال اسارت که به زنجير بسته شده بودند احساس غرور بسياري مي کرد . او به تاثرات فرزندان و خانواده اهل بيت کوچکترين توجهي نمي کرد . به گونه اي که حتي زماني که رقيه ، سراغ پدر را از عمّه خود مي گيرد يزيد دستور مي دهد تا سر حسين (ع) را در تشتي براي او ببرند ، کودک با ديدن آن چنان هراسان مي شود که صيحه کشيده و بيمار مي شود و در دمشق وفات مي يابد .آري زينب همه ناملايمات را لمس کرد و اشعار کفر آميز يزيد را در کاخ او شنيد ، شراب نوشيدن او را ديد و تازيانه خليفه بدمست را بر لب و دندان جگر گوشه زهرا ملاحظه کرد ، از سوي ديگر ناله هاي بلند ربابه و سکينه و فاطمه و امّ کلثوم و ساير زنان و کودکان اسير را گوش کرد ، غل و زنجير سنگين امام سجاد (ع) و صدمات آن را در گردن زخم دار آن يادگار برادر مشاهده نمود . آن گاه زبان به سخن گشود و خطبه اي فصيح و بليغ مانند پدرش ، حيدر کرّار ايراد کرد و يزيد را مفتضح ساخت ! خانواده يزيد و ساير زنان اموي را با خود همسو کرد و پرچم فتح وظفر را در خانه دشمن و در دربار اموي نصب کرد و خانه عيش و نوش آنان را به عزاخانه حسين تبديل نمود ، با سرافرازي و پيروزي لباس سياه پوشيد و به آنان باوراند که معاويه و پسرش در طول 45 سال امارت و خلافت تا آن زمان دروغ گفته و اسلام و آيين محّدي را وارونه نشان داده اند .
    اگر صبر وپايداري حضرت زينب نبود از اسلام اثري نمي ماند ، خطبه ها ، مبارزه ها و افشاگري هاي زينب ، يزيد و يارانش را رسوا کرد و چهره واقعي آنان را شناساند . امروز با اينکه 14 قرن از حادثه کربلا مي گذرد بفاي اسلام مرهون شجاعت واستقامت زينب (س) است .
    کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود ....

    ـ تحليل صبر و پايداري حضرت زينب (س) :
    تا اين قسمت از مقاله به طور خلاصه گذري بر زندگي حضرت زينب (س) کرديم و مصائب و حوادث وارده بر اين بانوي بزرگوار را با هم مطالعه کرديم و ديديم که چگونه حضرت زينب ، در برابر همه حوادث ، صبر و پايداري کرد ؟ حوادثي که تاريخ هرگز به عظمت و بزرگي آن تا کنون به خود نديده و اگر هم در برگه هاي خود ، مصائبي از ديگران نقل کرده در برابر مصائب زينب ، قطره اي در برابر دريا بوده و به همين خاطر هم ، زينب امّ مصائب است. راستي ، زينب چگونه توانست اين همه صبر و پايداري کند و کوچکتزين جزع و فزعي نکند ؟ چه عاملي در زينب (س) بود که باعث مي شد او مثل کوه ، قوي و پابرجا در برابر طوفان مصائب بايستد و مقاومت کند ؟ به نظر شما زينب به تمامي اين مصائب ، چگونه نگاه مي کرد ؟
    بياييد ، با هم دوباره برگه هاي تاريخ زينبي را ورق بزنيم و به جستجوي علل صبر او بپردازيم . آنجا که ابن زياد گفت : « اي زينب ! کَيٌفَ رَأَيٌتَ فِعلَ اللهِ بِاَخيکَ ؟ کار خدا را با برادرت و اهل بيت خود چگونه ديدي ؟ » زينب فرمود : « ما رَاَيتُ اِلاّ جميلا ؛ من چيزي جز نيکي و زيبايي و شايستگي از جانب خداوند نديدم !» چه نگرش زيبايي و چه جهان بيني والايي !
    زينب چنين نگرشي را از چه مکتبي آموخته ؟ مگر جز اين است که زينب ، نگرش خود را از قرآن گرفته،
    از ولي خود امام حسين (ع) گرفته ، آنجا که امام حسين دست خود را زير گلوي تير خورده علي اصغر گرفت ودستش را پر از خون کرده و به اسمان پاشيد و گفت : « چون خدا مي بيند آنچه از اين مصيبت بر من وارد شده ، آسان است.» و آن وقت زينب را مي بينيم که در کنار بدن برادرش امام حسين (ع) مي ايستد و مي گويد :« خدايا اين اندک قرباني را از ما قبول کن و بپذير.»
    مگر مي شود بشر اين همه صبر و پايداري کند ولي نداند که براي چه بايد صبر کند ! يا صبر کند ولي هدفي از آن نداشته باشد يا در مورد آن فکر نکرده باشد، مگر مي شود بشر براي هدفي صبر کند ولي به آن باور و اعتقاد نداشته باشد همچنانکه در کلمات مولاي متقيان آمده که مي فرمايد : « صبر نسبت به ايمان مانند سر است در مقابل تن ، تن بي سر ، بقائي ندارد و ايمان بدون صبر نيز، ارزشي نخواهد داشت .»
    حضرت زينب مي دانست که براي چه ؟ و براي که ؟ بايد صبر کند، اوهدف داشت . او براي هدف فکر کرده بود و به آن شناخت و باور داشت . باور و ايماني که حاصل آن ،چنين نگرشي بود و همين امر، باعث مي شد که او تمامي اين مصائب را تحمل کند . آري عامل چنين نگرشي در حضرت زينب ، چيزي جز قوه و توانايي ايمان و پابرجا بودن اعتقاد و باورش در برابر حق و حقيقت نبود ، او خدا را شناخته بود و عظمت و بزرگي خداي تعالي را درک کرده بود که هر بزرگي را در برابر خدا ، کوچک مي شمرد ، حضرت علي (ع) مي فرمايد : « عَظُمَ الخالِقُ في أنفُسِهمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ في أعينِهِمْ» يعني خداوند در نظر آنان (پرهيزکاران) بزرگ است ، و غير او ( هرچه هست) در ديده ي آنها کوچک . و در کلام ديگر مولا آمده که مي فرمايد : « عَظُمَ الخالِقُ عِندَکَ يصَغّرُ المخلوقَ في عَينکَ » يعني کسي که خالق هستي را به عظمت شناخت، مخلوق در نظرش کوچک خواهد بود . زينبي که در مکتب علي (ع) درس توحيد و خداشناسي فرا گرفته است در لحظات سخت و جانگداز کربلا، حضور خدا و جانبازيهاي عاشقان الله را زيبا مي ديد، لذا غير خدا ، در برابر چشمانش حقير و پست جلوه گر بود .

    صبر و نگرش زينبي ، بر گرفته از صبر و نگرش قرآني است :
    الگوي مباني اعتقادي و جهان بيني تمام انبياء و اولياء ، همه برگرفته از قرآن است، در واقع اولياء الهي نمود عملي قرآنِ نظري هستند ، آنها خود حق هستند ، چرا که راهي جز حق (قرآن) را نپيمودند و لذا در چنين الگويي ، خطا و اشتباه ، راه ندارد . بنابراين ، الگوي نگرش و صبر زينبي ، الگويي است که زينب آن را از قرآن فرا گرفته ، با توجه و تعمق در آيات قرآن مي توان به راحتي اين الگو را ، استخراج کرد و از آن استفاده نمود .
    با بررسي در آيات نوراني قرآن متوجه مي شويم که 103 بار واژه صبر در 93 آيه قرآن استعمال گرديده که در يک جمع بندي کلي از اين آيات ، مي توان نکات زير را استخراج نمود .
    راه هاي علمي براي دستيابي به صبر که به ترتيب عبارت است از تعيين هدف با تفکر بر اينکه، از کجا آمده ام؟ براي چه آمده ام ؟ و به کجا مي روم ؟ آگاهي و شناخت از خود، باور و اعتقادات، نگرش زيبا داشتن .
    راه هاي کاربردي ( عملي) براي ايجاد صبر که عبارت است از : ذکر خدا ، نماز ، توسل ، مطالعه سرگذشت افراد صابر، دعا و ارتباط با خدا ، سفارش يکديگر به صبر .
    نتايج صبر که عبارت است از : ياري خدا ، عدم خسارت و زيان در زندگي ، پيروزي و موفقيت ، عدم ذلت و خواري ، سلامتي و درود ، سعادت و رستگاري دنيايي و آخرتي .
    معناي صبر : صبر شجاعت و استقامت است ، نه تسليم شدن در برابر ستم .
    رابطه صبر و توکل
    رابطه صبر و رضا
    انواع صبر : صبر بر مصيبت ، صبر بر طاعت، صبر بر معصيت
    رابطه صبر و عدم وابستگي به دنيا
    صبر جميل

    بررسي راه هاي علمي دستيابي به صبر زينبي از منظر قرآن :
    در 16 آيه از 93 آيه مورد بررسي ، کلمه صبر ، بعد از کلمه ايمان قرار گرفته و اين بيانگر آن است که کسي که ايمان ندارد، صبر ندارد . ايمان يعني باور قلبي ، پس کسي مي تواند صبر و پايداري کند که باور قلبي داشته باشد و هرچه اين باور بيشتر باشد صبر و پايداري او بيشتر خواهد بود .
    در آيه 65 سوره انفال خداوند مي فرمايد : « يا أيها النَّبِي حَرِّضِ المُؤمنينَ علي القِتالِ إن يکُن مِنکُمْ عِشروُنَ صابِروُنَ يغلِبوا مِأتَينِ وَ إنْ يکُنْ مُنکُمْ مِأئَةٌ يغلِبُوا ألفاً مِنَ ٱلَّذينَ کَفَرُوا بِأنَّهُم قَومٌ لايفقَهُونَ؛ اي رسول مؤمنان را بر جنگ ، ترغيب کن که اگر بيست نفر از شما صبور و پايدار باشيد بر دويست نفر از دشمنان غالب خواهيد شد و اگر صد نفر بوده بر هزار نفر از کافران غلبه خواهيد کرد ، زيرا آنها، گروهي بي دانشند ( و شما بر دين و دانشيد) لذا توانا و غالب بر آنهائيد.»
    و در آيه ( 66 سوره انفال) مي فرمايد :« ألانَ خَفَّفَ ٱللهُ عَنکُمْ وَ عَلِمَ أنَّ فيکُمْ ضَعفاً فَإنْ يکُنْ مِنکُمْ مِأئةٌ صابِرَةٌ يغلِبوا مِأتَينِ وَ إنْ يکُن مِنکُم ألفٌ يغلِبُوا ألفَينِ بِإذنِ اللهِ و اللهُ مَعَ الصّابِرينَ ؛ اکنون خدا بر شما تخفيف داد، ( و در حکم جهان آسان گرفت ) و دانست که در شما ضعف ايمان راه يافته ( که يک نفر ، با ده نفر نمي توانيد مقاومت کنيد ) پس اگر صد نفر باشيد ، صبور و پايدار بر دويست نفر و اگر هزار نفر باشيد بر دو هزار نفر به اذن خدا غالب خواهيد شد . ( يعني با وجود ضعف ايمان باز يک نفرمؤمن بر دو نفر کافر غلبه خواهد کرد ) خدا با صابران است .»
    اگر تعبير آيه به صورت اخبار ، از غلبه يک نفر بر ده نفر است ولي به قرينه آيه بعد مي گويد : « هم اکنون خدا ، اين تکليف را بر شما تخفيف داد.» روشن مي شود که منظور قرآن ، تعيين وظيفه و برنامه دستور است ، نه تنها يک خبر ساده ، و به اين ترتيب مسلمانان نبايد منتظر اين باشند که از نظر نفرات جنگي با دشمن در يک سطح مساوي قرار گيرند بلکه حتّي اگر عدد آنها يک دهم نفرات دشمن باشد باز وظيفه جهاد بر آنها فرض است . سپس اشاره به علّت اين حکم کرده و مي گويد : « اين به خاطر آن است که دشمنان بي ايمان شما جمعيتي هستند که نمي فهمند.» اين تعليل در آغاز ، عجيب و شگفت آور به نظر مي رسد که چه ارتباطي ميان آگاهي و پيروزي يا عدم آگاهی و شکست وجود دارد ، ولي در واقع رابطه ميان اين دو بسيار نزديک و محکم است ، چه اين که مؤمنان ، راه خود را به خوبي مي شناسند ،حضور خدا و هدف آفرينش را درک می کنند و از نتايج مثبتي که در اين جهان و پاداش هاي فراواني که در جهان ديگر در انتظار مجاهدان است باخبرند ، آنها مي دانند براي چه مي جنگند و براي که پيکار مي کنند و در راه چه هدف مقدسي فداکاري مي نمايند و اگر در اين راه قرباني و شهيد شوند،حسابشان با کيست ؟ اين مسير روشن و اين آگاهي ، به آنان صبر و استقامت و پايمردي مي بخشد . امّا افراد بي ايمان و يا بت پرستان ، درست نمي دانند براي چه مي جنگند و براي چه کسي مبارزه مي کنند ؟ و اگر در اين راه کشته شوند خون آنها را چه کسي جبران خواهد کرد ؟ تنها روي يک عادت و تقليد کورکورانه و يا تعصّب خشک و بي منطق به دنبال اين مکتب افتاده اند و اين تاريکي راه و نا آگاهي از هدف و ندانستن پايان کار و نتيجه مبارزه ، اعصاب آنها را سست مي کند و توان و استقامتشان را مي گيرد و از آنها موجودي ضعيف مي سازد . اما به دنبال دستور سنگين فوق ، خداوند آن را چند درجه تخفيف مي دهد و مي گويد هم اکنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست در ميان شما ، افرادي ضعيف و سست هستند . هنگامي که مسلمانان گرفتار ضعف و سستي شوند و در ميان آنها، افراد تازه کار و ناآزموده و ساخته نشده بوده باشند ، مقياس سنجش همان نسبت دو برابر است ولي به هنگامي که افراد ساخته شده و ورزيده و قوي الايمان همانند بسياري از رزمندگان بدر بوده باشد اين نسبت تا ده برابر ترقّي مي کند . روح استقامت و پايداري که ثمره درخت ايمان است ، سبب مي شد که هريک نفر در برابر ده نفر استقامت کند و بر آنها پيروز شود . عدم آگاهي آنها از هدفشان و آگاهي شما نسبت به هدف مقدستان، کمبود نفرات را جبران مي کند و سپس به امدادهاي الهي و کمک هاي غيبي و معنوي و لطف و رحمت پروردگار اشاره مي کند که شامل حال چنين مجاهدان با ايمان و پر استقامت است .
    اين دو آيه چنان زيبا ، عامل صبر و پايداري را به تصوير مي کشد و چنان کامل به الگوي علمي دستيابي به صبر را ارائه مي دهد که اگر آيات ديگر هم بررسي نشود ، همين دو آيه بس است [ اين دو آيه مصداق بسياري مي تواند داشته باشد . چه بسا ، به جاي دشمن ظاهري ، دشمن ما، کوهي از مشکلات و مصائب باشد ولي با وجود قوه ايمان ولو ضعيف بشود، به آنها غلبه کرد ، هرچند که اگر درجه ايمان ضعيف باشد به همان نسبت ، صبر و پايداري کمتر است ولي باز نسبت به کساني که باور و ايمان ندارند، مقاوم تر است . در تفسير دو آيه بالا به تعيين هدف ، به آگاهي و شناخت هدف ، باور و ايمان به هدف اشاره شده که در ايجاد صبر و پايداري حرف اول را مي زند.]
    آيه 146 سوره آل عمران : « وَ کَأيّنْ مِنْ نَّبي قاتَلَ مَعهُ رِّبيونَ کَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما اَصابَهُمْ في سَبيل ٱللهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ ما ٱستَکانوا وَ ٱللهُ يحِبُّ الصّابِرينَ ؛ چه بسيار رخ داده که پيغمبري به جمعيت زيادي از پيروانش در جنگ کشته شده و با اين حال اهل ايمان با سختيهائي که در راه خدا به آنها رسيده مقاومت کردند و هرگز بيمناک و زبون نشدند و سر تعظيم در برابر دشمن فرود نياوردند و راه صبر و ثبات پيش گرفتند که خداوند صابران را دوست دارد.» اين آيه علاوه بر اين که مي گويد عامل صبر ، ايمان است ، به معناي حقيقي صبر هم اشاره کرده ، اينکه صبر شجاعت و استقامت است ، نه تسليم شدن در برابر ظلم و از همه مهمتر اينکه انسان صابرِ ظلم ستيز محبوب خداست .
    در جمع بندي آيات بالا مي توان گفت اصولاً بينش يک انسان مؤمن و الهي ، با يک فرد مادي يا مشرک تفاوت دارد . اولي ، طبق عقيده توحيدي ، جهان را مخلوق خداوند حکيم و آگاهي مي داند که تمام افعالش روي حساب و برنامه است و به همين دليل ، معتقد است که جهان مجموعه اي است از اسرار و رموز دقيق . بينش توحيدي به او مي گويد که از کنار هيچ حادثه و موضوعي ساده نگذرد ؛ زيرا ممکن است ساده ترين مسائل، پيچيده ترين آنها باشد. او هميشه به عمق اين جهان مي نگرد و به ظواهر آن قانع نيست ، او براي همه عالم ، هدف بزرگي قائل است و همه چيز را در دايره هدف مي بيند در حالي که يک فرد مادي و بي ايمان، دنيا را مجموعه اي از حوادث کور و کر و بي هدف مي شمارد و جز به ظاهر آن نمي انديشد . از سوي ديگر، چگونه ممکن است کسي که اين دنيا را مرحله ي نهايي و هدف اصلي مي شمارد با کسي که آن را يک مزرعه و ميدان آزمودگي براي زندگي جاويداني مي داند يکسان ببيند ؟ او از آن، ظاهري بيش نمي بيند و اين به اعماق ژرف ، مي انديشد و اين اختلاف ديدها در تمام زندگي آنها اثر مي گذارد .
    آيه 68 سوره کهف : « وَ کَيفَ تَصبِرُ عَلي ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبراً ؛ و چگونه صبر تواني کرد بر چيزي که اصلاً از آن آگاهي نداري . » [ در اين آيه به رابطه صبر و آگاهي اشاره شده يعني تا انسان به چيزي شناخت و آگاهي پيدا نکند چگونه مي تواند بر آن صبر کند . شناخت و آگاهي ، باعث ايجاد باور و ايمان مي شود که نتيجه اين باور و نگرش صبر است. ] وليکن ذکر اين نکته لازم است که هرجا علم و شناخت باشد اينگونه نيست که ضرورتاً ايمان هم وجود داشته باشد، شناخت رکن ايمان است و ايمان بدون شناخت ، ايمان نيست ولي شناخت تنها هم ، ايمان نيست . در ايمان ، عنصر گرايش ، عنصر تسليم ، عنصر خضوع و علاقه و محبّت هم خوابيده است ، ولي در شناخت ديگر گرايش نيست . لذا وقتي شناخت با تسليم همراه شد ايمان را به وجود مي آورد آن هم تسليم قلبي در برابر حق ، نه فقط تسليم زباني . شاهد اين گفتار در سه آيه زير آمده است :
    آيه 14 سوره حجرات : « قالَتِ الاعرابِ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَلکِن قُولُوا اَسلَمنا وَ ... ؛ باديه نشينان گفتند : ايمان آورديم ، بگو ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم ( به زبان تسليم شديم ) .» [ اين آيه اشاره به تسليم زباني داشته نه قلبي ، لذا باعث ايجاد باور نشده ] . بنابراين تسليم قلبي يعني ، اعتقاد قلبي و مطيع بودن فرد که توأم با ايمان و عمل است. نه تسليمي که تنها لقلقه ي زبان باشد .
    آيه 65 سوره نساء : « فَلا وَ رَبِّکَ لايؤمِنونَ حَتّي يحَکِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لايجِدُوا في أنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيتَ وَ يسلِّموا تَسليماً ؛ نه چنين است ، قسم به خداي تو که اينان به حقيقت اهل ايمان نمي شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان ، تنها تو را حاکم کنند و آنگاه به هر حکمي که به سود و زيان آنها کني ، هيچگونه اعتراضي در دل نداشته و کاملاً از دل و جان تسليم فرمان تو باشند .» اين آيه به ولايت مداري و مطيع رهبر بودن اشاره دارد کسي که حقانيت رهبر را باور کرد ، در برابر حکم او سر تسليم فرود مي آورد ، چرا نمي گويد و هيچگاه خواستار فلسفه اين حکم چيست نمي باشد بلکه چون محبوب امر مي کند او مي پذيرد و اطاعت امر مي کند . بنابراين معناي تسليم اين است که خود را ملتزم کنيم به آنچه شناخت داريم عمل کنيم که با حرکت و تمرين امکان پذير مي باشد . وقتي شناخت حق توأم با تسليم در برابر حق شد باور به وجود مي آيد .
    آيه 53 سوره قصص : « وَ إذا يُتلي عَلَيهِمْ قالوُا امَنّا بِهِ إنَّهُ الحَقُّ مِنْ رَبِّنا إنّا کُنّا مِنْ قَبلِهِ مُسلِمينَ ؛ و چون آيات ما بر آنها تلاوت شود گويند ايمان آورديم که اين قرآن به حق از جانب پروردگار ما نازل شده و ما پيش از اين نيز تسليم فرمان خدا بوديم .» اين آيه هم مانند آيات بالا اشاره دارد به اينکه تسليم بايد در برابر فرمان خدا باشد نه تسليم در برابر غير خدا ، تا ايمان و باور به وجود آيد .
    آيه 80 سوره قصص : « وَ قالَ الَّذينَ اوُتوا العِلمَ وَيلَکُمْ ثَوابُ اللهِ خيرٌ لِمَنْ امَنَ وَ عَمَلَ صالِحاً وّ لايلَقّيها إلّا الصّابِرونَ ؛ اما صاحبان مقام علم و معرفت ( به آن دنيا پرستان ) گفتند : واي بر شما و همّت پست شما ، ثواب خدا براي آن کس که به خدا ايمان آورده و نيکوکار گرديده ، بسي بهتر و بالاتر از اين دارايي ( دو روزه قارون ) است ولي هيچ کس جز آنان که صبر پيشه کنند ، بدان ثواب نخواهند رسيد.» اين آيه رابطه بين علم و باور و نگرش و صبر را بيان مي دارد . در اين آيه ابتدا عنصر شناخت بعد ايمان و سپس نگرش و در انتها از عنصر صبر سخن به ميان آمده که بيان کنندة اين نکته است که :
    1. نتيجه علم ، ايمان ؛ نتيجه ايمان ، نگرش و نتيجه نگرش صبر است .
    2 . چون صاحبان علم و معرفت ، به شناخت خدا مي رسند و ايمان مي آورند ، ارزش اين شناخت را بالاتر از دنيا مي بينند و لذا همين امر، باعث عدم وابستگي آنها به دنيا مي شود .
    آيه 156 سوره بقره : « الّذين إذا اَصابَتهُمْ مُصيبَةً قالوا إنّا للهِ و إنّا إليهِ راجعون؛ آنان که چون به حادثه سخت و ناگواري دچار مي شوند ، صبوري پيش گرفته و گويند ما از خداييم و به سوي او رجوع خواهيم کرد. » اين آيه نحوه نگرش افراد صابر را به حوادث زندگي ، نشان مي دهد . چنين نگرشي حاصل باور به خداست .
    آيه 96 سوره نحل : « ما عِندَکُمْ يَنفَذُ وَ ما عِنداللهِ باقٍ وَ لَنَجزِيَنَّ الَّذينَ صَبَروا اَجرَهُم بِأحسَنِ ما کانُوا يعمَلُونَ ؛ آنچه نزد شما هست ( از مال و جاه دنيا ) همه نابود شد و آنچه نزدخداست ( ازذخاير اعمال نيک و ثواب آخرت ) تا ابد باقي خواهد بود و البته اجري که به صابران بدهيم ، اجريست بسيار بهتر از عملي که به جا آوردند .» اين آيه علاوه بر اين که نحوه نگرش افراد صابر را بيان مي کند به نتايج صبر هم که پاداش از جانب خداست ، اشاره دارد . اگر انسان بداند که هرچه که در دنيا هست ، بالاخره يک روز نابود مي شود ، در برابر مصائب و مشکلات صبر مي کند.
    آيه 155 سوره بقره : « وَ لَنَبلُوَنَّکُمْ بِشَيءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الاَمولِ و ٱلأنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّر الصّابِرينَ ؛ البته شما را به سختيهايي چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم و بشارت و مژده آسايش از آن سختيها بر صابران است .» اين آيه بيانگر رابطه صبر و نگرش است. اگر انسان چنين نگرشي داشته باشد که خداوند براي تمييز عاصي از مطيع و اتمام حجت بر انسان ، آنها را با سختيها و مشکلات مي آزمايد و دنيا ، جايي جز دار آزمايش نيست ، و بداند که با هر سختي آسايشي است که خدا وعده داده صبر پيشه مي کند .
    نکته ديگر اين که در اين آيه اشاره شده به يکي از انواع صبر ، که صبر بر مصيبت است و اين شاهدي است بر آنچه که از انواع صبر گفته شد. قرآن کريم نوعي ديگر از نحوه نگرش را که برگرفته از توکّل به خداست در آيه زير بيان مي کند .
    آيه 126 سوره بقره : « کُتِبَ عَلَيکُمُ القِتالُ وَ هُوَکُرهٌ لکُمْ وَ عَسي أنْ تَکرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَکُمْ وَ عَسي أنْ تُحِبّوا شَيئاً وَّ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَ ٱللهُ يعلَمُ وَ أنتُم لاتَعلَمُونَ ؛ چه بسا چيزي براي شما مکروه و ناخوشايند باشد ولي صلاح و خير شما در آن باشد و چه بسا چيزي خوشايند شما باشد ولي در حقيقت شر و فساد در آن براي شما باشد و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانيد .»
    اگر بدانيم که خداوند پروردگار ماست ، او پرورنده جان و روح ماست ، هميشه خير و صلاح ما را مي خواهد و آنچه براي ما مقدّر نموده چه براي ما خوشايند باشد و چه خوشايند نباشد مصلحت حقيقي زندگي ماست و باورمان شود که هر مشکلي و سختي که در زندگي پيش مي آيد در واقع به خاطر مصلحتي است که خداوند در نظر گرفته ، هرگز از مشکلات نمي ترسيم . بلکه با آغوش باز آنها را مي پذيريم . مشکلات و مصائب نسيم الهي هستند که بر ما مي وزند تا ما را پرورش دهند ، و به رشد و کمال برسانند ، لذا اين ها فرصتهاي زندگي براي رشد هستند ، پس چه خوب است قدر اين نعمت ها را بدانيم و به پاس اين نعمت ها ، به مقابله با مشکلات برويم تا ورزيده شويم و فراموش نکنيم که بالاخره باور و ايمان وجود ما خيلي بزرگتر از مشکلات ماست .
    آيه 12 سوره ابراهيم : « وَ ما لَنا ألّا نَتَوکَّلَ عَلَي اللهِ و قَدْ هَدَيناه سُبُلَنا وَ لَنَصبِرَنَّ عَلي ما ذَيتُمُونا و عَلي اللهِ فَليتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلونَ ؛ چرا ما بر خدا توکل نکنيم ؟! در صورتي که خدا ما را به راه راست هدايت فرموده و البته ( در راه اطاعت و رضاي خدا ) بر آزار و ستمهاي شما صبر خواهيم کرد که توکّل کنندگان بايد هميشه در همه حال بر خدا توکّل کنند.» اين آيه به رابطه بين صبر و توکل اشاره کرده و ياد مي دهد که بايد هميشه در سختيها به خدا توکّل کنيم . توکّل يک در جه بالاتر از صبر است . پس کسي مي تواند توکل بر خدا داشته باشد که صابر است .
    آيه 22 سوره رعد : « وَ الّذينَ صَبَروا ابتِغاءَ وَجهِ ربِّهِمْ وَ أقامُوا الصَّلوةَ وَ أنفَقُوا مِمّا رَزَقناهُمْ سِرّاً وَ عَلانِيةً وَ يدْرَؤُنَ بِالحَسَنَةِ السَّيئَةَ اولئکَ لَهُمْ عُقبَي ٱلدّارِ ؛ و هم در طلب رضاي خدا، راه صبر پيشه مي گيرند و نماز ، به پا مي دارند و از آنچه نصيبشان کرديم به فقرا ، پنهان و آشکار انفاق مي کنند و در عوض بديهاي مردم ، نيکي مي کنند . اينان هستند که عاقبت منزلگاه نيکو يافتند .» رابطه رضا و صبر در اين آيه ، به خوبي مشهود است . [ رضا يک درجه از توکّل بالاتر است . به عبارتي توکّل مقدمه رضا است .] توکّل يعني اعتماد کردن بنده در جميع امور به خدا و حواله کردن همه کارهاي خود به پروردگار . رضا آن است که انسان به جايي برسد که نه تنها کوشش کند خدا از او راضي باشد ، بلکه هرچه خدا دهد، او بپسندد و به آن راضي باشد . بنابراين کسي مي تواند راضي به رضاي خدا باشد که داراي صبر و توکل باشد .

    راه هاي کاربردي ( عملي ) براي ايجاد صبر از منظر قرآن :
    مطالعه و ياد آوري سرگذشت افراد صابر :
    آيه 85 سوره انبياء : « وَ إسماعيلَ وَ إدريسَ وَ ذٱلکِفلِ کُلٌ مِنَ الصّابِرينَ ؛ و نيز ياد آر حال اسماعيل و ادريس و ذوالکفل را که همه از بندگان صابر ما بودند.»

    دعا و ارتباط با خدا :
    آيه 44 سوره بقره : « ... وَ وَجَدناهُ صابِراً نِعمَ العَبدُ إنَّهُ أوّابٌ ؛ ... ما ايوب را بنده صابري يافتيم ، چه نيکو بنده اي بود که دايم رجوع و توجّهش به درگاه ما بود .» و در آيه 126 سوره اعراف : « ... رَبَّنا أفرِغْ عَلَينا صَبراً وَّ تَوَفَّنا مُسلِمينَ ؛ ... بار خداي�
     

     ( امتياز دهنده: 0)
     
    بازگشت به صفحه اصلي
    شما در اين سايت عضو نيستيد و نمي توانيد فايلي دانلود کنيد. لطفاً در اين سايت عضو شويد.
        تعداد بازديدها: 448 | نويسنده: مدير سايت | چاپ مطلب